محمد مهدى ملايرى
232
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
زادان فرخ هم از دهقانان ايرانى و همان بود كه تا زمان حجاج همچنان در ديوان خراج بصره و رئيس آن ديوان مىبود و شرح حال او گذشت . در تاريخ يعقوبى آمده كه زياد پيوسته مىگفت كه دبيران خراج را بايد از بزرگزادگان ايرانى كه به امور خراج آگاهى دارند برگزيد « 1 » و با تأسيس ديوان زمام و خاتم در دستگاه خود از آن پس از نامههايى كه از دستگاه او صادر مىگرديد رونوشتى در ديوان نگه مىداشت . همهء اين كارها و كارهاى ديگرى كه در تاريخ به او نسبت دادهاند باعث گرديده كه او در حسن سياست ضرب المثل شود تا جائى كه در كتابى همچون ترجمهء تاريخ يمينى دربارهء سياست حسنك وزير عبارتى بدين مضمون آمده كه « چون به نيشابور رسيد سياستى را آغاز نهاد كه اگر زياد مشاهدت كردى از سياست خويش مستزيد گشتى . » « 2 »
--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 234 . ( 2 ) . ترجمهء يمينى ، ص 436 « از سياست خويش مستزيد گشتى يعنى آن را نارسا يافتى و در آن به چشم حقارت نگريستى » ، ن . ك . به كليله و دمنه چاپ و تصحيح مينوى ، صفحه 282 . كسانى كه زياد را به حسن سياست ستودهاند ، براى سياست معيارى نادرست به كار بردهاند . آن چنان كه از تاريخچهء زندگى او برمىآيد او مردى زيرك و باهوش و فرصتشناس ولى ناپاىبند به هيچ اصلى از اصول اخلاقى و انسانى بوده و اينها را حسن سياست خواندن بدنام كردن سياست است كه در اصل به معنى تربيت كردن و حسن اداره است . زياد هنگامى كه در آغاز جوانى با برادرانش در بصره بود روزى كه او و چند تن ديگر برحسب تصادفى نادر مغيره عامل عمر را كه خود را امير المسلمين مىخواند با زنى شوهردار در وضعى ديدند كه مستوجب حد شرعى مىبود و باهم قرار گذاشتند كه نزد خليفه بروند و بر آنچه ديدهاند شهادت بدهند و رفتند و ديگران هم شهادت خود را دادند و تنها او مانده بود كه با شهادت خود وسيلهء اجراى حكم خدا را فراهم سازد ولى همينكه او از گفتار خليفه به فراست دريافت كه او مايل به اجراى حد بر عامل خود نيست شهادت خود را به صورتى برگرداند كه حد بر او واجب نگردد و با اين كار خود خليفه را خوشحال ساخت ولى برادرش ابو بكره را كه جزء شهود بود به جرم شهادت ناحق به زير تازيانه خليفه انداخت ، و هنگامى كه از سوى على ( ع ) به حكومت فارس برگزيده شد و معاويه به قصد جلب او به سوى خود در نامهاى او را به همكارى فراخواند او بر بالاى منبر معاويه را به باد دشنام گرفت و به ستايش على ( ع ) -